تو عاشقانه ترین ...
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 17:28
تو عاشقانه ترین ... تو عاشقانه ترین رودِ سرزمینِ منی که هیچ وقت به دریای من نمی ریزی... + تو از رویاهایِ منی، رویا هم که همیشه زیباست...
هنوز ...
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 17:27
هنوز ... هنوز پائیزِ واقعی نرسیده است؛ پائیزی که در صبح های اش، روی سنگ فرش های پر از برگ های رنگینِ خشک شده، تنها و دلتنگ قدم بزنی و دل ات بی نهایت هوسِ نم نمک های باران و هوای سرد پس از آن کند...
کدام مرد ...
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 17:27
کدام مرد ... کدام مرد به دردِ عشق دچار بود و دمی آسود؟ حرام باد شبی بی تو اگر به خواب سحر کردم... سجاد رشیدی پور + چقدر چقدر چقدر دوست دارم این را روزی به من بگویی، توئی که نمی دانم کیستی...
این که ...
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 17:27
این که ... این که دلتنگِ توام اقرار می خواهد مگر؟ اين كه از من دلخورى انكار مي خواهد مگر؟ مهدي مظاهری + حقیقت محض است در رابطه با تو، که هستی در شهری که من هستم...
کسی چه ...
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 14:03
کسی چه ... کسی چه می داند؛ در دلِ کسی که می رود، چه می رود! افشین صالحی + کاش نمی رفتی، از من می پرسیدی...
به خاطرِ مردم ...
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 14:03
به خاطرِ مردم ... به خاطرِ مردم است که می گویم گوش هایت را کمی نزدیکِ دهان ام بیاور دنیا دارد از شعرهایِ عاشقانه تهی می شود و مردم نمی دانند چگونه می شود بی هیچ واژه ای کسی را که این همه دور است این همه دوست داشت... لیلا کردبچه + تو دوری، نیستی، هیچ از تو نمی دانم؛ اما دوستَت دارم...
من ...
-
تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 14:02
من ... من تنهاییِ تو رو نفهمیدم... ببخش من رو...
من از عهدِ ...
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 5:36
من از عهدِ ... من از عهدِ آدم تو را دوست دارم از آغازِ عالم تو را دوست دارم چه شبها من و آسمان تا دمِ صبح سرودیم نمنم، تو را دوست دارم نه خطی، نه خالی، نه خواب و خیالی من ای حسِ مبهم تو را دوست دارم قیصر امین پور + من رو تنها نگذار، لطفاً، هیچ وقت...
من هم ...
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 5:36
من هم ... من هم دوستت داشتم، تنها دلیلِ بی خبر رفتن ام این بود؛ ترسیدم...
باشه ...
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 5:36
باشه ... باشه آقای خوب، من بد؛ تو دلخوری از من، قهر کردی، دیگه واست مهم نیست ناراحت باشم یا نه و و و ... ولی حتی نگفتی چرا؟ و اون طور که خواستی قضاوت ام کردی... اما، ممکن هست که یک بار از کنار هم رد بشیم، و این اصلا عجیب نیست وقتی خیلی اتفاقی قرار باشه 4سال توی شهرِ تو زندگی کنم... اما یادت باشه توی...
زهی صبحی ...
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 23:34
زهی صبحی ... زهی صبحی که او آید، نشیند بر سرِ بالین تو چشم از خواب بگشایی، ببینی شاهِ شاهانی مولانا + اولین صبح پائیز 95، بخیر:)
آزرده دل ...
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 23:34
آزرده دل ... آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی کی بود؟ کجا رفت؟ چرا بود و چرا نیست؟ شهریار + گاهی همه ی وجودِ ما کمرنگ است...
زرد است که ...
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 23:33
زرد است که ... زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی پائیز بهاری ست که عاشق شده است... میلاد عرفان پور + کاش احساس می کردم، می فهمیدم...
تو از فصلِ ...
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 23:32
تو از فصلِ ... تو از فصلِ پائیز زیباتری من از فصلِ پائیز تنهاتر ام علیرضا آذر + توئی که نمی شناسمت و منی که هنوز تنهائیِ پائیزی را تجربه نکرده ام...
گیسوان ام ...
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 23:32
گیسوان ام ... گیسوان ام موج موج و شانه هایت سنگ سنگ موج را آغوش سنگ آرام می سازد...بمان! مژگان عباسلو + آخر تو که نیستی، که بمانی... کاش باشی، از یک جایی به بعد بشوی انگیزه ی بیدار شدن های ام در صبح...
بی تو با ...
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 23:31
بی تو با ... بی تو با غروبِ پائیز چه کنم؟ + کاش باشی، من صبوری می کنم...
دل ام ...
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 23:31
دل ام ... دل ام کمی گرفته؛ کمی هم تنگ شده؛ برای اون که گاهی تو وب ام کامنت می گذاشت؛ بعضی وقت ها هم از تنهاییِ چندساله اش می نوشت؛ دیدم دارم وابسته میشم، به کسی که چیزی ازش نمی دونم؛ حتی یه اسم! و در پیِ این احساس، وقتی دل ام می گرفت یا ...، منتظر اش بودم؛ این که بیاد؛ ولی این احساس ها یک طرفه ست، م...
لحظه ی ...
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 23:31
لحظه ی ... لحظه ی بغض نشد حفظ کنم چشم ام را در دلِ ابر نگهداریِ باران سخت است... کاظم بهمنی + کاش باشی، من بغض کنم، مثل همیشه بشکند، تو بیایی کنار ام؛ نیامده دوستت دارم...
با نمِ اشکِ ...
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 23:30
با نمِ اشکِ ... با نمِ اشکِ نگاه ام چه کنم؟ + کاش باشی، من صبوری می کنم...
گفتی و ...
-
تاریخ: 1395/7/5 ساعت: 23:29
گفتی و ... گفتی و گفتی و گفتی... تصوّرت از من خیلی بی رحمانه بود؛ ندانستی وقتی وارد شَهرَت شدم با خود گفتم، این جا شهری ست که تو در آن نفس می کشی...