در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «به خاطر مردم تغییر نکن» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : یخ دربهشت... و از نابه سامان بودن هایم . . . و به کی میتونم بگم...؟ و به خاطرِ مردم ...
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
... پائیز و دیگر دسترسی پیدا کنید
من پُرخوراک نیستم. حتی یکم. :) میوه توی خونه ی ما زود تموم نمی شه. بعضاً می ره خراب شه و دمِ خراب شدن، خورده می شه... من بیش تر از دو یا نهایتاً سه تیکه از یه پیتزا نمی تونم بخورم... وقتیم بعد از همون نوشابه می خورم، می گم: دیگه دارم می ترکم. :( :))))) من اگه یه روز عصر برم بیرون و یه بستنی سبدی بخورم، دیگه میل به شام نخواهم داشت... :))) یه پُرس غذا هم واسه دوتا ناهارم بسه... :) همه اینا رو گفتم تا نهایتاً بگم که... با این وجود، شاید اُمید به یخ دربهشت این روزا بتونه زنده نگهم داره... :)) ...
ادامه مطلب آروم نیستم. ذهنم درگیره. این درگیری دو بخش عمده داره... راجع به بخش اول؛ ذهنم یاری نمی کنه. عقلم قد نمی ده. احساس می کنم راه به جایی ندارم. اما به خاطرش توی دلم خجالت زده ام... تنها این که اصلاً ای کاش این قدر مورد اعتمادشون نبودم. ای خدا. راجع به بخش دوم؛ با این که ابداً خوشم نمی اومد و نمی آد، اما باید به خودم بفهمونم که بهم ربط نداره. رسماً هیچ کاره ام. :) پس باید بپذیرمش و از فکرم پرتش کنم بیرون... یعنی به همین راحتیه؟ معلومه که نه. اگه بود که نمی اومدم بنویسمش... هعی......
ادامه مطلب پست آخرم... خیلی گذشته ازش. البته کمتر از یک ماه! خیلی کمتر از یک ماه... نمیدونم چرا اینقدر دور به نظر میاد. انگار از خودم دورم... و از زندگی.نمیخوام بگم چی شد و چی گذشت بهم... ولی ظاهراً تموم شد.
نمیدونم چی بگم... دلم گرفته... چی میشه گفت! شاید اگر خواهرم اینقدر از من بزرگتر نبود، میتونستم باهاش حرف بزنم. این که به مامانم نمیتونم بگم هم، نمیدونم دلیل اش رو... دوستی هم ندارم که گوش بده به حرفام...
نمیدونم... شاید هم مشکل از من بوده همیشه. شاید بقیه خوب ان و من بدم.
اگر اینجوری باشه که، خب... جای گله ای هم نیست.
آدما، آدمای خوب رو دوست دارن...
خب...
بیخیال.
شب خوش.
...
ادامه مطلب به خاطرِ مردم ...
به خاطرِ مردم است
که می گویم
گوش هایت را کمی نزدیکِ دهان ام بیاور
دنیا دارد
از شعرهایِ عاشقانه تهی می شود
و مردم نمی دانند
چگونه می شود
بی هیچ واژه ای
کسی را که این همه دور است
این همه دوست داشت...
لیلا کردبچه
+ تو دوری، نیستی، هیچ از تو نمی دانم؛ اما دوستَت دارم......
ادامه مطلب