دل شکستن...؟
اون اوایلحرف رفتن که میشدمیگفتی از کجا معلوم...شاید هم نرفتم هیچ وقتو بعد هاحرف رفتن که میشدمیگفتی یه روزیوقتش میرسهو میرم...و هیچ وقت نفهمیدیکه هر بار چیزیدر ته قلبمشکست.این تکرار تلخی زندگی ئه. من هنوز عادت نکردم... من همه اش یادم میره که چیا بهم گذشته... من ناراحتیام با یه لبخند از طرف مقابلم یادم میره. من زیادی ساده و احمق ام شاید. من فقط یه "واسه روز مبادا" ام انگار همیشه. من خیلی بی پناه ام... خیلی... در برابر تو، و در برابر هیچ کس دیگه، کسی ازم دفاع نمیکنه. من حامی ندارم... اسمی که تا تهِ دنیا دوست اش دارم. من تکیه گاه میخواستم ولی اشتباه کردم و تکیه کردم به دری که راحت باز میشه. به دیو...
ادامه مطلب