آروم نیستم. ذهنم درگیره. این درگیری دو بخش عمده داره... راجع به بخش اول؛ ذهنم یاری نمیکنه. عقلم قد نمیده. احساس میکنم راه به جایی ندارم. اما به خاطرش توی دلم خجالتزدهام... تنها اینکه اصلاً ای کاش اینقدر مورد اعتمادشون نبودم. ای خدا. راجع به بخش دوم؛ با اینکه ابداً خوشم نمیاومد و نمیآد، اما باید به خودم بفهمونم که بهم ربط نداره. رسماً هیچکارهام. :) پس باید بپذیرمش و از فکرم پرتش کنم بیرون... یعنی به همین
راحتیه؟ معلومه که نه. اگه بود که نمیاومدم بنویسمش... هعی... ... پائیز و دیگر...
ما را در سایت ... پائیز و دیگر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 2:13