من بد... خدایا... :(

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

لحنم فکر کنم، گاهی یکم تنده!

همین شاید خیلی وقتا، اذیت کرده یه عدّه رو و خودم هم نفهمیدم؛ چون اصلاً قصد آزار و رنجوندن و ... رو نداشتم و حتّی این احتمال اون لحظه به ذهنم هم نرسیده؛ بعضی وقتا هم دیر فهمیدم شاید... بعد اگر فرصت عذرخواهی بوده و صلاح دیدم، گفتم ببخشید... یه وقتایی هم نمیشده بگم ببخشید... حالا به دلایلی.

شاید شنیده باشی که میگن که بهشتیا چهار ویژگی دارن... حدیث امام صادق ئه انگار... :) که این چهارتاست: روی گشاده... زبان نرم... دل مهربان... دست دهنده...

حالا اگر بخوام ببینم کدوما رو دارم، نه صرف این که ببینم بهشتی ام یا نه، به خاطر خوب بودن اش... و منطقی بودن اش... و آدم وار بودن اش! ...

اوّلی رو که فکر نکنم! یعنی اینجوری نیستم که همممیشه لبخند بزنم به مردم و اینا... یعنی عموماً اینجوری نیستم ولی بیشعور هم نیستم :( چند وقت پیش که واسه بازدید رفته بودیم جایی، وایساده بودیم میخواستیم عکس بگیریم، یه خانوم سن بالا که به نظر بیسواد نمیومد و چهره ی بامزه ای هم داشت اتفاقاً، اومد به اون آقایی که راهنمامون بود گفت اون قسمت رو خوب توضیح ندادی! :) بیااا یه بار دیگه :))) بعد بچّه ها صداشون دراومد و ... گفتن ما میریم بعد واسه ایشون توضیح بدید... من دلم میخواست بهش بگم چقدر بامزه اید شما! :) هِی دلم میخواست یه چیزی بگم بهش... وقتی هم سوال پرسید با لبخند جواب اش رو دادم... (خونه شون همون طرفا بود فکر کنم... چون به آقائه گفت شما همیشه میاید؟ من اوّلین باره میبینم، میام واسه پرنده ها غذا میارم) میدونم این با محبّت جواب دادن ئه معنیِ گشاده رویی نیست... ولی خب، از هیچی بهتره حدِّ اقل... نه؟ آره... اون مدلی که همیشه یه لبخند باشه رو لبام... :( نیستم. کاش بودم... ولی نیستم.

دومی رو هم نه، واقعاً فکر نکنم... نه این که دلم بخواد اذیت کنم و اینا، نه اصلاً... امّا دست خودم نیست که یه حرفایی میزنم که بعد از یه مدّت که میگذره و فکر میکنم، به خودم میگم این چی بود گفتی... :( چرا گفتی... چرا بهتر نگفتی... چرا اینقدر تند...؟ و اگر کسی این حرف رو به خودت زده بود قطعاً و صد در صد ناراحت میشدی... اون موقع هم که به این نتیجه میرسم دیگه گذشته و خیلی وقتا هم نمیتونم کاری کنم، جبران کنم، درست اش کنم... هیچی، میمونه یه آدم که تو دلش دلخور شده ازم، و خودم که ... :(

سومی رو... دارم فکر کنم! :) این تنها چیزی هست که شاید تو وجودم خیلی دوست اش دارم و خیلی حس میکنم که خیلی دارم اش!!! :))) شاید هم توهّم باشه... من نمیدونم. گفتن بهم، ولی از طرفی ده ها برابر تعداد کسایی که بهم گفتن، کسایی هستن که هیچی نگفتن... حالا از این هیچی نگفته ها، هیچی نه گوینده ها (!)، یه قسمت اونایی ان که تو دلشون بوده و هست و نگفتن چون دلیلی نداشته که بگن، یا روشون نشده که بگن، یا ازش مطمئن نبودن که بگن و حرفی رو هم توی هوا نمیزنن، یا اصلاً اعتقادی بهش نداشتن! که خب احتمال این آخری از بقیه بیشتره... چون با افراد زیادی در ارتباط نیستم و خب باهاشون اووونقدرها هم مهربون نیستم... دارم به این نتیجه میرسم که اصلاً شاید مهربون نباشم! ...

چهارمی، هم آره هم نه... در حالت عادی، تا حدّی آره! خودم حس میکنم نسبت به قبل ام خیلی بهتر شدم. در وسعت زیاد، اگر تنها برم جایی راحت ترم... اگر نه، تو دلم میگم کاش میشد کاش کاش کاش... شاید من نمونه ی کامل یه آدم باشم که همیشه دلش میخواد، ولی انجام نمیده. فاکتور مثبت اش، از دل خواستن ئه که مقدمه ی هر کار خوبی ئه و فاکتور منفی اش، همون اغلب کاری نکردن ئه که اون مثبت ئه رو ضایع میکنه تا حدّی.

از همه ی اینا بگذریم؛ میخوام بگم، من بد... خدایا... تو خوبم کن.

نه برای بهشت، برای خودم... برای آدما... برای خودت.

برای اونایی که میتونم ذرّه ای کمک شون کنم.

خوب نیستم اگر نکنم... تو خوبم کن.

شب بخیر...

... پائیز و دیگر...

ما را در سایت ... پائیز و دیگر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 20:32

صفحه بندی