... پائیز و دیگر

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «ببین و بدان» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : هوم... و [ از این صندلی چوبیا :)) ] و #خوش حال_بودن | #خوش بخت_بودن و چه جوری... و احساس ناخوش آیند ترس و از نابه سامان بودن هایم . . . و به کی میتونم بگم...؟ و نمیخوام بگم دلم گرفته امّا، ... و ببین ... و تو عاشقانه ترین ... و هنوز ... و تو از فصلِ ... و گیسوان ام ... و بی تو با ... و گفتی و ...

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت ... پائیز و دیگر دسترسی پیدا کنید

هوم...

بیش تر برقی ها فکر می کنن مثلا عمرانی ها برق (همون دانشگاه) رو نمی آوردن... به ولله می آوردیم! :)با این طرز فکر مخرب روح و روان چه می شه کرد؟...

ادامه مطلب

[ از این صندلی چوبیا :)) ]

من اگه صندلی داغ بذارم، یحتمل نود درصد جواب هام #نمی دونم خواهد بود. :) ...

ادامه مطلب

#خوش حال_بودن | #خوش بخت_بودن

از دیشب هر چه قدر فکر می کنم که کِی و کُجا احساس کردم که عمیقاً و از ته قلبم خوش حال و خوش بختم، به نتیجه ای نرسیدم... حقیقتاً غم انگیزه... من مشکل لاینحلی توی زندگیم نداشتم؛ حتی می شه گفت خیلی جاها هم آروم بودم... اما خوش حال بودن، نمی دونم... این روزا انگار یه چیزی رو گُم کردم... خسته ام بشنوم، بخونم، حرف بزنم... از تنها چیزی که فرار نمی کنم، نوشتنه... و جالبه که نوشتن مجموعه ی شنیدن، خوندن و حرف زدنه... :) ...

ادامه مطلب

چه جوری...

جدی جدی مگه این جا ایران نیست؟ انگار که من دخترک ساده ای از چند قرن پیشم که روحم در اون زمان جا گذاشته شده و توی یک جسم از قرن بیست و یکم زندگی می کنه... ...

ادامه مطلب

احساس ناخوش آیند ترس

از این که کسی رو ببینم یا این که کسی ببینتم، می ترسم... باورنکردنیه... دارم از نگاه ها فرار می کنم... از جاهای شلوغ... همه چی... ...

ادامه مطلب

از نابه سامان بودن هایم . . .

آروم نیستم. ذهنم درگیره. این درگیری دو بخش عمده داره... راجع به بخش اول؛ ذهنم یاری نمی کنه. عقلم قد نمی ده. احساس می کنم راه به جایی ندارم. اما به خاطرش توی دلم خجالت زده ام... تنها این که اصلاً ای کاش این قدر مورد اعتمادشون نبودم. ای خدا. راجع به بخش دوم؛ با این که ابداً خوشم نمی اومد و نمی آد، اما باید به خودم بفهمونم که بهم ربط نداره. رسماً هیچ کاره ام. :) پس باید بپذیرمش و از فکرم پرتش کنم بیرون... یعنی به همین راحتیه؟ معلومه که نه. اگه بود که نمی اومدم بنویسمش... هعی......

ادامه مطلب

به کی میتونم بگم...؟

پست آخرم... خیلی گذشته ازش. البته کمتر از یک ماه! خیلی کمتر از یک ماه... نمیدونم چرا اینقدر دور به نظر میاد. انگار از خودم دورم... و از زندگی.نمیخوام بگم چی شد و چی گذشت بهم... ولی ظاهراً تموم شد. نمیدونم چی بگم... دلم گرفته... چی میشه گفت! شاید اگر خواهرم اینقدر از من بزرگتر نبود، میتونستم باهاش حرف بزنم. این که به مامانم نمیتونم بگم هم، نمیدونم دلیل اش رو... دوستی هم ندارم که گوش بده به حرفام... نمیدونم... شاید هم مشکل از من بوده همیشه. شاید بقیه خوب ان و من بدم. اگر اینجوری باشه که، خب... جای گله ای هم نیست. آدما، آدمای خوب رو دوست دارن... خب... بیخیال. شب خوش. ...

ادامه مطلب

نمیخوام بگم دلم گرفته امّا، ...

دیگه مسخره شده این "دلم گرفته" گفتا، این "خسته شدم" گفتنا، این "دلتنگ ام" گفتنا، این "خبلی تنهام" گفتنا، این آه و ناله ها... توی هر وبلاگ و سایت و پیج اینستا و کانال تلگراامی که میری پُره از این حرفا، از این گله ها... وقتی اینا رو میبینم (که حوصله شون رو هم ندارم) دیگه دلم نمیخواد بنویسم درباره شون...

ادامه مطلب

ببین ...

ببین ... ببین من هم تنها شدم... دوست ندارم به دلتنگی عادت کنم؛ عادت کردن اصلا عینِ خیانتِ... دوست دارم دردِ دلتنگی و دوری از اون ها، تازه باشه... از عادت کردن میترسم......

ادامه مطلب

تو عاشقانه ترین ...

تو عاشقانه ترین ... تو عاشقانه ترین رودِ سرزمینِ منی که هیچ وقت به دریای من نمی ریزی... + تو از رویاهایِ منی، رویا هم که همیشه زیباست......

ادامه مطلب

هنوز ...

هنوز ... هنوز پائیزِ واقعی نرسیده است؛ پائیزی که در صبح های اش، روی سنگ فرش های پر از برگ های رنگینِ خشک شده، تنها و دلتنگ قدم بزنی و دل ات بی نهایت هوسِ نم نمک های باران و هوای سرد پس از آن کند......

ادامه مطلب

تو از فصلِ ...

تو از فصلِ ... تو از فصلِ پائیز زیباتری من از فصلِ پائیز تنهاتر ام علیرضا آذر + توئی که نمی شناسمت و منی که هنوز تنهائیِ پائیزی را تجربه نکرده ام......

ادامه مطلب

گیسوان ام ...

گیسوان ام ... گیسوان ام موج موج و شانه هایت سنگ سنگ موج را آغوش سنگ آرام می سازد...بمان! مژگان عباسلو + آخر تو که نیستی، که بمانی... کاش باشی، از یک جایی به بعد بشوی انگیزه ی بیدار شدن های ام در صبح......

ادامه مطلب

بی تو با ...

بی تو با ... بی تو با غروبِ پائیز چه کنم؟ + کاش باشی، من صبوری می کنم......

ادامه مطلب

گفتی و ...

گفتی و ... گفتی و گفتی و گفتی... تصوّرت از من خیلی بی رحمانه بود؛ ندانستی وقتی وارد شَهرَت شدم با خود گفتم، این جا شهری ست که تو در آن نفس می کشی......

ادامه مطلب